ما داریم زندگی مان را میکنیم. کاری به کسی نداریم.... نترسید... بلکه بخورید و بیاشامید و بچرید...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
قلبم شکستی ای بشر... لیک من دوستت دارم و میخواهم که پایدار باشی...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
صادق اما دردش آن سیلی است که به حق خورد.
او برای حفظ جان کذایی اش سیلی اش را خورد... درکش سخت نیست. دیگر این همه توطئه و اما و اگر که ندارد...
عاقبت یک مزدور و جاسوس و فتنه گر، آن هم در رابطه با خوبان عالم، فضاحت است و فلاکت... این هم درکش سخت نیست...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور
میشه لطفاً بیایی؟ کجا؟ به خودت...
برچسب:
نویسنده: آتنا حسینیپور